شب معلم

این کادو ها مال معلماست!

ادامه نوشته

روز معلم

این عکسها از مراسم روز معلم گرفته شده برنامه های زیادی بود از جمله صندلی داغ!!!!

دست بچه های شورا درد نکنه

ادامه نوشته

از چه هنگام اثر انگشت را برای شناسایی به كار برده اند ؟

حتی انسان پیش از تاریخ می دانست كه در نوك انگشتان آدمها خطوط برجسته ای وجود دارد كه در تك تك آنها متفاوت است ! امروزه بسیاری از الواح باستانی چین را كشف كرده اند كه در آنها از اثر انگشت برای مشخص كردن نویسنده لوحها استفاده شده است.
بدین ترتیب می توانیم بگوئیم كه حداقل از دو هزار سال پیش تاكنون اثر انگشت را برای معرفی اشخاص به كار برده اند . ولی از آگاهی بر اختصاصی و انفرادی بودن اثر انگشت افراد تا سازماندهی این آگاهی به شیوه ای علمی ، تفاوت بسیار است.
نخستین كاری كه در زمینه انگشت نگاری و سازماندهی آن صورت گرفت ، تلاشهای مارچلومالپیگی در سال 1686 میلادی بود . مالپیگی ، استاد كالبدشناسی در ایتالیا ، خطوط برجسته نوك انگشتهای انسان را در زیر میكروسكوپ مورد مطالعه قرار داد . او متوجه شد كه این خطوط برجسته با طرحهایی حلقوی و مار پیچی مرتب شده اند .
نخستین بار از انگشت برای شناسایی زندانیان ، رسما در سال 1858 در اروپا استفاده كردند . چند سال بعد ، نخستین كتاب درباره استفاده احتمالی از اثر انگشت ، انتشار یافت . در این كتاب ، روش انگشت نگاری یا استفاده از یك لایه بازك مركب چاپ ، شرح داده شده بود كه تا امروز نیز كار برد دارد.
در سالهای 1880 – 1889 ، سر فرانسیس گالتون دانشمند انگلیسی ، دست اندركار تدوین روشی برای طبقه بندی اثر انگشت اشخاص شد . چند سال بعد یكی از ماموران پلیس لندن به نام سر ادوارد هنری ، روش او را آسانتر كرد . بلافاصله پس از آن ،‌استفاده از اثر انگشت به عنوان وسیله ای برای شناسایی افراد و كشف جرم ، تقریبا در تمام كشورها آغاز شد .
آیا می دانستید كه امروزه در بسیاری از بیمارستانها ، از نوزادها بلافاصله پس از تولدشان انگشت نگاری به عمل می آید ؟ این نیز وسیله ای است برای شناسایی نوزادها .

از چه زمانی تقویم ایران هجری شمسی شد؟

بررسی اسناد تاریخی نشان می‌دهد از سال ۱۳۰۴ هجری شمسی براساس پیشنهاد نماینده تهران در دومین دوره مجلس شورای ملی، تقویم ایران از هجری قمری به هجری شمسی تبدیل شده است.
طبق اسناد موجود در مجلس شورای اسلامی در آن سال، وحیدالملک نماینده تهران، طرحی را با همراهی شماری دیگر از نمایندگان در خصوص تغییر تقویم از قمری به شمسی ارائه می‌کند، اما مجلس صرفاً اجرای آن در ادارات دولتی را به تصویب می‌رساند و اجرای آن به طور عمومی را به وقت دیگری موکول می‌کند.
به نوشته فصل‌نامه پیام بهارستان، تقویم رایج در ایران،‌ تقویم هجری قمری بود که از قرن هفتم هجری با نوعی تقویم دوره‌ای دوازده حیوانی درآمیخت و تا سال ۱۳۰۴ شمسی که قانون اصلاح تقویم از تصویب مجلس شورای ملی گذشت،‌ مبنای زندگی روزانه مردم ایران و نظام اداری حاکم بود. به موجب این قانون مصوب سال ۱۳۰۴ ادارات دولتی،‌ بنگاه‌ها،‌ مؤسسات اداری و اقتصادی و تجار و کسبه موظف شدند به جای ماه‌های حمل،‌ ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، جدی، از ماه‌های فارسی فروردین، اردیبهشت، خرداد،‌ تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان،‌ آذر، دی، بهمن، اسفند استفاده نمایند، که شش ماه اول را سی و یک روز، پنج ماه دوم را سی روز و ماه آخر را ۲۹ روز و همچنین سال‌های کبیسه را ۳۰ روز انتخاب نمودند و این تقویم به عنوان تقویم رسمی ایران پذیرفته شد.
سندی که در این جا ارائه می‌شود مربوط به سال ۱۳۲۸ق/ ۱۲۸۷ ش است و در واقع طرحی است قانونی که توسط میرزا عبدالحسین خان وحیدالملک، وکیل طهران در سال ۱۳۲۸ق مبنی بر تغییر قید تاریخ کلیه معادلات و مبادلات مشترکه عمومی از تاریخ قمری به تاریخ شمسی به مجلس شورای ملی پیشنهاد شده است. آن زمان هنوز فضای تغییر تقویم نبود، اما به هر روی این سند نشانگر آن است که این امر از سال‌ها پیش از سال ۱۳۰۴ مورد توجه شماری از نمایندگان که ذیل این طرح نامشان آمده،‌ بوده است. این سند مربوط به دوره دوم مجلس شورای اسلامی است.
در نامه وحیدالملک آمده است: «چون کلیه ادارات دولتی محاسبات خودشان را از روی تاریخ برجی معین کرده‌اند و تمام مستخدمین ادارات رسمی دولتی حقوق و معاملاتشان به همان نسق تأدیه و جاری می‌شود و برخلاف ادارات غیررسمی و معاملات عمومی از روی شهور قمری است، لهذا اختلاف کلی از این رو حاصل و موجب ضرر عموم مستخدمین دولتی در معاملات می‌شود. محض رفع این اختلاف طرح ذیل را به طریق طرح قانونی پیشنهاد مجلس مقدس می‌نمایم.
۱) ابتدای هر سال در معاملات سالیانه اول برج حمل خواهد بود.
۲) عموم معاملات ماهیانه از روی بروج محسوب خواهد بود.
▪ توضیح: مقصود از معاملات قراردادهایی است که در آن قید مبلغ شده باشد، از قبیل اجاره و استجاره اجرت و حقوق کارگران و مستخدمین و منافع تجارتی و صرافی و غیره.
۳) مواد اول و دوم از اول حمل ۱۳۲۸ در تمام ممالک محروسه ایران مجری خواهد شد.»
حاجی محمد هاشم‌زاده متین السلطنه حاجی محمد اسمعیل کاشف
مرتضی جلالی اسمعیلی عزالملک
محمد خراسانی اسمعیل الهشترودی دکتر علی خان
سلیمان وثوق کیخسرو
نتیجه بررسی طرح در زیر آمده است:
«مجلس شورای ملی، تاریخ ۱۲/ شهر صفر/ ۱۳۲۸، از کمیسیون مبتکرات به اداره ریاست مجلس، نمره ۰۸ راپورت کمیسیون مبتکرات راجع به طرح آقای وحیدالملک موافق صورت جلسه کمیته مبتکرات در تاریخ پنجم ۱۳۲۸
طرح آقای وحیدالملک راجع به تغییر و قید تاریخ کلیه معاملات و مبادلات مشترکه عمومی از تاریخ قمرری به تاریخ برجی و شمسی در کمیسیون مبتکرات مطرح مذاکره گردید آن طرح اگرچه اساساً قابل توجه است ولی برای جریان آن فیمابین عموم، عجالتاً به اشکالاتی تصادف خواهد شد. لهذا نظر به ملاحظات عمیقه کمیسیون بالفعل اظهار عقیده خود را در اجرای این طرح ساکت گذاشته اجرای آن را به طور عمومی به وقت دیگر می‌گذارد ولی لازم می‌داند که در تمام دوایر دولتی به موقع اجرا گذاشته شود. – لسان الحکم

حیوانات به چه زبانی حرف می‌زنند؟

نزدیک به ۵۰ سال پیش و دقیقا در سال ۱۹۵۹، پیتر کارلسون، بیوشیمیست آلمانی به همراه مارتین لوتچر، حشره‌شناس سوئیسی پایه‌گذار کلمه‌ای به نام «فرمون» شدند که به معنی هورمون‌های جابه‌جا شونده است. آنها این کلمه را چنین معرفی کردند: «فرمون ترکیبی شامل مولکول‌های پیچیده است که از برخی موجودات زنده ترشح می‌شود و دیگر موجودات همان‌گونه قادر به دریافت آن هستند. این مولکول‌ها سبب بروز عکس‌العمل‌های خاص، تغییرات رفتاری یا اصلاحات بیولوژیکی در خود موجود یا اطرافیان آن می‌شود.» ...
در همان سال آدلف بوتو ناندت، بیوشیمیست آلمانی و برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۳۹ به دلیل فعالیت روی هورمون‌های جنسی، برای اولین بار موفق به نگهداری و تحلیل و تجزیه شیمیایی فرمون حیوانی شد. این فرمون که بومبیکول نام داشت، توسط کرم ابریشم ماده برای جذب جنس نر به خود ترشح می‌شد. محقق نامبرده از ۵۰۰ هزار کرم ابریشم ماده استفاده کرد تا نهایتا توانست ۱۲ میلی‌گرم فرمون تهیه و روی آن تحقیق کند.
گرچه فتوگرافی شیمیایی فرمون به ۵۰ سال پیش بازمی‌گردد اما ایده زبان ترشحی که شامل ترکیبات شیمیایی نامریی است که برای رد و بدل کردن اطلاعات و ارتباط با هم در یک گونه حیوانی مورد استفاده قرار می‌گیرد، سابقه‌ای طولانی‌تر دارد.
ژان هنری فابر، حشره‌شناس فرانسوی در سال ۱۸۷۰ پس از مطالعه روی پروانه‌ها اعلام کرد پروانه‌ها بیش از آنکه ببینند، بو می‌کنند. او این موضوع را زمانی دریافت که بسیاری از پروانه‌های نر پروانه‌های ماده قابل مشاهده را نادیده می‌گرفتند و به سوی پروانه‌های پنهان شده در گل‌ها می‌رفتند.
داروین نیز در کتاب «روابط فرزندی انسان و انتخاب از روی جنس» به این موضوع اشاره می‌کند که ورای نشانه‌های دیدنی و شنیدنی، علایم شیمیایی بویایی می‌تواند به نرها و ماده‌ها این امکان را بدهد که به هم نزدیک یا از هم دور شوند.
امروز محققان موفق به شناسایی فرمون‌های بسیاری شده‌اند. باکتری‌ها، حیوانات، ماهی‌ها، پستانداران و حشرات همگی از خود فرمون‌هایی ترشح می‌کنند که این فرمون‌ها در برخی جانوران یکسان است. مثلا فرمون جنسی فیل آسیایی که مولکولی کوچک است، توسط ۱۴۰ گونه از پروانه‌ها نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد و حتی جالب است بدانید برخی از درختان که از سوی حیوانات مورد هجوم قرار می‌گیرند با ارسال سیگنال‌های شیمیایی به درختان اطراف از آنان می‌خواهند با ترشح مولکول‌های ناخوشایند حیوانات را دور کنند. همان‌طور که می‌بینید فرمون‌ها تنها آوازهای عاشقانه نیستند. آنها می‌توانند هشداری برای فرار (در بین بیشه‌ها)، بی‌تحرک شدن (در خوک‌های ماده)، مکیدن شیر (در بچه خرگوش‌ها)، ساختن خانه (موریانه‌ها) و علایم راهنما گذاشتن (در مورچه‌ها) باشند.
فرمون‌ها می‌توانند از سوی موجودات هم‌گون از طریق پوست یا بینی حس شوند اما اکثرا فرارند. حشرات با شاخک‌هایشان و پستانداران با بینی و به وسیله ارگانی خاص موسوم به «ومرونزل» حس می‌شوند. محققان گمان می‌کنند این ارگان‌ در بدن انسان غیرفعال است و پیامی به مغز ارسال نمی‌کند.
نکته مهم آن است که نباید فرمون‌ها را با بوی بدن اشتباه گرفت. بوی بدن در هر فردی متفاوت بوده و از ترکیبات گوناگونی ساخته شده است، در حالی که فرمون‌ها در گونه‌های یکسان مشابه است. محققان هم اکنون در حال پژوهش روی فرمون‌های انسانی‌اند. تاکنون هیچ نوع فرمونی در انسان شناسایی نشده است، گرچه برخی نشانه‌ها حاکی از وجود آنها هستند.

مترجم : سمیه مقصودعلی

تاریخچه چلوکباب

شاید بتوان گفت "چلوکباب " در کنار "آبگوشت" معروفترین غذای ایرانی باشد که از شهرتی جهانی نیز برخوردار است. یک محقق جامعه شناس معتقد است که غذاهای ملی و بومی اقوام و ملل مختلف و روش و منش طبع و همچنین خوردن آنها، خود از جهتی بازگو و شاخصه سیره و شیوه اندیشه و سنن و آداب فرهنگی و اجتماعی آن ملت ها محسوب می شوند.فی المثل رواج تهیه و استفاده از غذاهای دریایی در شهرهای ساحلی (نسبت به دیگر مناطق) و اساسا گستردگی حرفه ماهیگیری در این مکان ها خود شاخصی برای فرهنگ مردم آن دیارها به شمار می آید یا بهره گیری از گوشت شکار و گیاهان خوراکی در نواحی جنگلی براساس شغل هایی متناسب و یا قرار داشتن برنج به عنوان غذای اصلی سرزمین هایی که اقتصادش متکی به محصولات شالیزارها می باشد (مانند شمال ایران) و همانطورکه ذکر گردید این غذاهای بومی و ملی به نوعی بازتاب بافت حرفه ای و اقتصادی و در نهایت فرهنگی آن جوامع به حساب می آیند.
ادامه نوشته

آیامیدانید

آیا میدانید: در جهان به ۶۰۰۰ زبان تکلم میشود.

آیا میدانید: هر قاره ای، شهری به نام «رم» دارد.

آیا میدانید: که حلزون می تواند سه سال بخوابد .

آیا میدانید: دلفین ها با یک چشم باز می خوابند .

آیا میدانید: قلب زنان نسبت به مردان تندتر می زند .

آیا میدانید: ناراحتی های پا در زنان ۴ برابر مردان است.

آیا میدانید:کوسه ها از بیماری سرطان در امان هستند .

آیا میدانید: هیچ گورخری، خط های مشابه دیگری ندارد.

آیا میدانید: ۱۳ درصد جمعیت جهان، صحرانشین هستند .

یک خاطره!

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبتهاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آنها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي‏گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباسهاى کثيف به تن داشت، با بچه‏هاى ديگر نمي‏جوشيد و به درسش هم نمي‏رسيد. او واقعا دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي‏يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سالهاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند. 

معلم کلاس اول تدى در پرونده‏اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي‏دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلم کلاس دوم او در پرونده‏اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق‏العاده اى است. همکلاسي‏هايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلم کلاس سوم او در پرونده‏اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي‏کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه‏اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلم کلاس چهارم تدى در پرونده‏اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه‏اى به مدرسه نشان نمي‏دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي‏برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده‏هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفا فرداى آن روز، روز معلم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه‏ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه‏ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه‏هاى کلاس شد اما خانم تامپسون فورا خنده بچه‏ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي‏داديد.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه‏ها پرداخت و البته توجه ويژه‏اى نيز به تدى مي‏کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي‏کرد او هم سريعتر پاسخ مي‏داد. به سرعت او يکى از با هوش‏ترين بچه‏هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.
يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلمی هستيد که من در عمرم داشته‏ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته‏ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است اما دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي‏شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.

چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه‏اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني‏تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي‏خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولا براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي‏شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين‏ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمام‏تر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي‏توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي‏کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي‏توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.

بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است!
همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته‏ها را باور داشته باشيد
منبع: Pooya Pardaz

سخت ترین کار

 سخت ترین كار برای انسان فكركردن

آلبرت اینیشتین